پروردگارم ؛ زیبای من سلام .
پروردگارم ، دوستت دارم .
برای تمام روز ها و شب هایی که به یاد هم بودیم .
برای تمام شب ها و روز هایی که به یادم بودی .
پروردگارم ، تو زیبایی و از با تو بودن حس شادی و زیبایی دارم .
پروردگارم ؛ می پرستم تو را . برای تمام زیبایی هایت ای شعر زیبای بهاری .
پروردگارم ؛ فراموش نکن بندگانت را برای تمام زیبایی که می توان دید و حس کرد .
امروز سر شارم از سر مستی و شادی و ارزو . من تولد دوباره ای را احساس می کنم .
با طلوع هر صبح زیبای تو و تقدیر می کنم تو را ؛ ای بی همتا .
دوستت دارم با؛ تمام وجود زیبایی که تو آفریننده ی آنی .
ای آفریننده ی بی همتا .
شایسته 1/3/1388
می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟
از اول هم من و تو ما نبوديم
من و تو مال يه دنيا نبوديم
از اول هم تو اون سردرگمي ها
ميگفتيم باهميم اما نبوديم
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
***********
تمومش كن ته اين جاده بسته
تهش ماييم كه قلبامون شكسته
بگو اينجا كجاي قصه ماست
نگا كن اول راهيم و خسته
نترس از اين كه حرفام دلنشين نيست
تموم سهم ما از عشق اين نيست
ما عشق اول هم بوديم اما
هميشه عشق اول بهترين نيست
****************
"احسان خواجه امیری"
تا حالا شده حس گرسنگی داشته باشی ؟؟ ! !
خوب ؛ پس شده اینقدر غذا بخوری تا بالا بیاری !!؟؟؟ نـــــــــــه ؟؟؟؟
خوب پس ، شده که تو این حال اصلا چیزی نخوری تا ضعف کنی و از حال بری !؟؟؟
بازم نـــــــــــــــــه ؟
خوب حتما تو آدم منطقی هستی !! !!
کاش همه مثل تــــــــــو باشند . . . .
بزرگی فرمودند :
دلی که نمیتوانی بدستش بیاوری ، فراموشش کن .
اگر می توانی بدستش بیاوری ، بدستش بیاور !!
* * * * * *
و آنگاه کبوتر از سر عشق ، پروستوی کوچک را به دام انداخت !!
بی آنکه خود بداند ؛ دانه های فراوان زیر درخت چنار دامی کوچک برای خود
کبوتر بود . . . . .
و ای کاش پرستو زودتر متوجه می شد ، که این همه عشق از سر بازی
بود . . .
پرستو دلخوش بود ، حتی وقتی کبوتر دانه ها را به او نشان داد .
پرستو زیبا تر شد از عشق ؛ عشقی پاک !!
و کبوتر هیچ گاه خود را نبخشید . . . .
حال انکه من امروز از زبان پرستو ، کبوتر را خواهم بخشید ؛
من امروز سرشارم ، از عشق به خود می بالم ، که توانستم آن روز از آن دام بگریزم . . .
تقدیم به تو . . . بابالنگ دراز .
87.11.۱۴
تو مقدسي مث عبادتم . تو رو دوست دارم مث سعادتم .
به تو محتاجم و احتياج من عادته نميشه ترك عادتم
تو نماي كامل صداقتي واسه من هميشه در نهايتي
لذت تلاوت يه آيه اي دلنشينه از تو هر حكايتي
با تو همصدا شدن نيت من عشق تو تمام حيثيت من
سايه بلند تو روي سرم حافظ ثبات و امنيت من
مثل نوري, نوري خالي از غبار. مثل خواستن, خواستن ديوونه وار
مثل يك عتيقه پاك و بي نظير اما در دست منِ بي اعتبار
با تو همصدا شدن نيت من عشق تو تمام حيثيت من
سايه بلند تو روي سرم حافظ ثبات و امنيت من
تو براي من عزيزترين كسي پل بي عيبي كه دور از دسترسي
زندگي براي من خواستنيه با تو هم صحبت عيسي نفسی
تو گرانبها ترين عتيقه اي از تو غافل نميشم دقيقه اي
با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن بخدا به خدا من خودم رفتنیم
به خدا به خدا ...
دنیای خاکی سلام .
ای کاش پرنده ها این بار زبان قلب مرا می دانستند !
ای کاش این بار رود صدای اشک های مرا می شنید !
ای کاش این بار پروانه ها به دنبال آتش نگاه من می آمدند !
و ای کاش این بار تو بودی !
اهای زمین خاکی ؛ زمین فانی !
چرا من ؟
چرا من همیشه به دنبال فهم برای صدای پرندگان باشم ؟
چرا صدای اشک های من این بار از رود بلندتر نیسن ؟
چرا چشمان من حکم شمع های سوزان را ندارند ؟
و چرا همیشه من باید بلند فریاد بزنم تــــــــــــا تو مرا بشنوی ؟
چه شده ؟ این بار خودت فریاد می کنی ؟
بلند تر فریاد کن تــــــــــــا کسی به خود زحمت شنیدن ندهد !!
هر کسی که روی تو دوید ، جز خودت هیچ ندید !!
و هرکه از روی تو دقیق شد ، جز خورشید هیچ ندید !!
می خواستم سر به آسمان کنم تا این بار تو به دنبال من آیی و دل نکنی !
خدا حافظ دنیای فانی !!
You can withstand and survive everything as
long as you have a friend by your side , even if he
does nothing more than offer a word of comfort or take your hand in his .
وقتی که دوستی در کنارتان است می توانید در برابر همه چیز مقاوم باشید و ایستادگی کنید ، حتی اگر او کاری جز کلمه ای تسکین بخش یا گرفتن دست تان در دستش نتواند برایتان انجام دهد .
A window on friendship
چرا هیچ کس پیدا نمی شه بره در خونه ی گنجیشک ها ازش خواهش کنه . . .
براش بخونه . . .
چرا هیجکس نیست که بره به . . .
چند وقتی بود کلید دره حرف هامو گم کرده بودم . . .
کلی هم گشتم تا الان پیداش کردم . . .
دوست دارم بادبادک باشم . . .
بیوفتم دست یه بچه فقیر . . .
که مادرش با اشک زلالش . . .
از پس اندازش براش خریده . . .
برم اون بالا ها اوج بگیرم . . .
هم من کوچیک شم . . .
هم اون بچه بخنده . . .
اینقدر بالا برم که دیگه نقطه شم . . .
بشم یه گنجیشک . . .
که یکی منتظرم باشه که هر روز صبح براش بخونم . . .
و ای کاش گنجشک ها دستی داشتند برای نوازش و پاک کردن اشک های مادری مهربان . . .
که این دستان پاک آوازی خوش تر از صدای پرندگان دارد .